الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

497

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) ابن شهر آشوب در مناقب گويد : وقتى حضرت سيد الشهداء عليه السّلام شهيد شد هفتاد و چند هزار دينار وام داشت و على بن الحسين عليهما السّلام بدان مشغول ، چنان كه بيشتر روزها از خوردن و آشاميدن و خواب فرو مانده بود در خواب ديد مردى با او گفت كه : اندوه قرض پدر مدار كه خداوند آن را از مال نحيس قضا كرد . امام فرمود : به خدا سوگند در اموال پدر خود مالى به نام نحيس نمىشناختم شب دوم باز همان خواب ديد كسان خود را از آن مال بپرسيد زنى گفت : پدرت را بندهء رومى بود نحيس نام و چشمهء آبى در ذى خشب بيرون آورده بود از آن چشمه پرسيد جاى آن بگفتند و اندكى از آن واقعه بگذشت وليد بن عتبة بن ابى سفيان سوى على بن الحسين عليه السّلام پيغام فرستاد كه شنيدم پدرت را چشمهء آبى است در ذى خشب آن را نحيس گويند اگر فروختن آن خواهى من خريدارم ، امام فرمود : برگير در مقابل آنكه قرض پدرم را ادا كنى و مقدار آن را بفرمود : وليد گفت : قبول كردم . و شبهاى شنبه را از آن آب براى آبيارى ملك خواهرش سكينه ( رض ) استثنا فرمود . ( 2 ) وفات سكينه در مدينه بود روز پنجشنبه پنج روز گذشته از ماه ربيع الاوّل سال صد و هفده و در همان سال خواهرش فاطمهء بنت الحسين عليهما السّلام وفات يافت . مادر فاطمه ، ام اسحاق دختر طلحة بن عبيد الله است و ام اسحاق پيش از اين زوجهء حضرت امام حسن عليه السّلام بود و طلحة بن حسن را آورد و طلحه در كودكى در گذشت و پس از امام حسن عليه السّلام ام اسحاق به عقد امام حسين عليه السّلام در آمد و فاطمه را آورد . مترجم گويد : تاريخ وفات حضرت سكينه بدان تفصيل صحيح نيست ؛ چون پنجم ربيع الاول 117 پنجشنبه نبود بلكه يكشنبه بود و پانزدهم چهارشنبه و شايد به اختلاف رؤيت حساب پانزدهم پنجشنبه بود . « و لخمس خلون » در اصل « لخمس عشرة خلون » بوده است . و عشر سهوا از قلم نسّاخ افتاده است . و به روايت ديگر : فاطمهء بنت الحسين در سنهء 110 در گذشت و سكينه زوجهء مصعب بن زبير بود و زبير همان است كه با طلحه جنگ جمل را بر پاى كردند و ثروت بسيار داشت چنان كه در شذرات الذّهب گويد : دو مليون و چند صد هزار درم دين او بود ادا كردند و ثلث او را هم جدا كردند و از باقيمانده هشت يك به چهار زن دادند به هر يك يك ميليون و دويست هزار درم رسيد و مصعب از دست برادرش ولايت عراق داشت و عبد الملك مروان مصعب را بكشت و سكينه به عقد عبد الله بن عثمان بن حكيم بن خرام در آمد و پس از او به عقد زيد بن عمرو بن عثمان بن عفان . و سليمان بن عبد الملك او را به طلاق او امر كرد . و از حضرت سكينه در كتب و تواريخ و ادب بسيار نوادر و لطائف منقول است و العهدة